حکایت:سیرت سلمان

مجدالدّین خوافی از نویسندگان نیمهٔ اوّل قرن هشتم هجری و از جمله استادانی است که توانست
مجموعه ای به نام روضهٔ خلد را به تقلید از گلستان سعدی فراهم آورد.
روضۀ خلد در هجده باب نگاشته شده است که هر باب با توضیحاتی دربارهٔ همان باب، آغاز و سپس
با بیان حکایت هایی مرتبط با آن ادامه م ییابد. حکایت های این کتاب همانند کتاب گلستان، نثری آمیخته
به نظم و متضمّن آیات، احادیث، اخبار، حکمت و... است.
سلمان فارسی از اصحاب ایرانی حضرت محمّد )ص( بود که ایشان او را از اهل بیت خود معرفی
کرده است. وی در جنگ خندق از طرّاحان اصلی حفر خندق به شمار می آید. او در پایان عمر خود،
والی مدائن شد.
خوانش متن با لحن روایی و همراه با خرده لحن های جمله های امری و خبری بر اثرگذاری و
دریافت آموزه های حکایت مؤثّر است. ساده زیستی از آموزه های عملی زندگی است که رهبران و
فرماندهان جامعهٔ اسلامی همواره بدان پایبند بوده اند. دوری و بیزاری از غرور و تکبّر، خرسند ساختن
افراد جامعه و همدلی با آنان و عمل به تکلیف و وظیفه، از نکته هایی است که در این حکایت به آن اشاره
شده است.


حکایت:سیرت سلمان
سلمان فارسی بر لشکری امیر بود.
در میان رعایا چنان حقیر می نمود
معنی :
در بین مردم آنقدر خود را کوچک نشان می داد

که وقتی خادمی به وی رسید ،
گفت : این توبره ی کاه بردار
معنی :
این کیسه بزرگ پر از کاه را بردار

و به لشکرگاه سلمان بر. سلمان برداشت. چون به لشکرگاه رسید ، مردم گفتند : « امیر است » . آن خادم بترسید و

در قدم وی افتاد .
معنی :
کنایه از : از سلمان عذر خواهی کرد.

سلمان گفت : « به سه وجه این کار از برای خود کردم ، نه از بهر تو ، هیچ اندیشه مدار ، اول آنکه
تکبّر از من دفع شود ؛
معنی :
خود خواهی و غرور از من دور شود

و دوم آنکه دل تو خوش شود ؛
سیّم آنکه از عهده حفظ رعیّت بیرون آمده باشم.
معنی :
سوم آنکه مسئولیت خودم را که همان مواظبت از مردم است انجام داده باشم.

روضه خلد ، مجد خوافی

لغت :
امیر : فرمانده
رعایا : جمع رعیت ، عموم مردم
حقیر : کوچک و بی ارزش
توبره : کیسه بزرگ
وجه : دلیل
اندیشه : ترس
تکبر : خود بینی و غرور
هیچ : اصلاً ، هرگز
سیّم : صورت قدیمی سوم
روضه : باغ
خلد : بهشت

تاریخ ادبیات :
کتابی است از مجد خوافی در قرن هشتم به تقلید از گلستان سعدی نوشته است.





طبقه بندی: حکایت:سیرت سلمان،

تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1394 | 11:09 ب.ظ | نویسنده : عارفی | نظرات()