سرگذشت رسولان انطاكیه

 

آیةاللّه جعفر سبحانى‌

 

فرجام دشمنان و مخالفان لجوج رسولان خدا، همچون عاقبت مردم لجوج انطاكیه خواهد بود كه رسولى را به جرم دعوت به توحید كشتند، و با یك صیحه آسمانى، همه نابود شدند.

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ القَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا المُرْسَلُونَ

براى آنان سرگذشت آن سرزمین (انطاكیه) را مَثَل بزن هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند

إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا اِنَّا إِلَیْكُمْ مُرْسَلُونَ

هنگامى كه دو تن از رسولان را به سوى آنها فرستادیم، اما آنان رسولان را تكذیب كردند. براى تقویت آن‏دو، شخص سومى را فرستادیم، آنگاه همگان گفتند: ما فرستادگان خدا به سوى شما هستیم

قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَىٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ

آنان، به رسولان ما گفتند: شما بشرى مثل ما هستید و خداى رحمان چیزى را نفرستاده است. شما دروغ مى‏گوئید

قالُوا رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْكُمْ لَمُرْسَلونَ

رسولان ما گفتند: پروردگار ما آگاه است كه ما قطعاً فرستادگان او به سوى شما هستیم

وَ ما عَلَیْنا إِلاَّ البَلاغُ المُبِین

بر عهده ما جز بیان پیامهاى آشكار چیزى نیست

قالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَیَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ اَلِیمٌ

گفتند: ما شما را به فال بد گرفتیم [و شما موجودات شومى هستید] اگر از سخنان خود دست برندارید، شما را سنگسار مى‏كنیم، و عذاب دردناكى از ما به شما مى‏رسد

قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ اَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

گفتند:

شومى شما از خودتان است، اگر درست بیندیشید، بلكه شما گروه اسرافگرى هستید

وَ جاءَ مِنْ أَقْصىَ المَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا المُرْسَلِینَ

از نقطه دور شهر، مردى با شتاب آمد، رو به مردم كرد و گفت: اى قوم من، از فرستاده‏ شدگان پیروى كنید

اِتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْأَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ

از كسى پیروى كنید كه از شما پاداشى نمى‏خواهد و آنان هدایت شده هستند

وَ ما لِیَ لا أَعْبُد الَّذِى فَطَرَنِى‏ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

من چرا كسى را كه مرا آفریده است، پرستش نكنم و به سوى او باز گردانده مى‏شوید

أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّى‏ شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونَ

آیا غیر او، خدایانى را براى خود اتخاذ كنم؟ درحالى كه اگر خداى رحمان بخواهد ضررى بر من برساند، شفاعت آنان، سودى نمى‏بخشد و مرا نجات نمى‏دهند

انّى اِذاً لَّفِى ضَلالٍ مُّبِین

اگر غیر از او، خدایى اتخاذ كنم، در گمراهى آشكارى هستم

إِنِّى‏ آمَنْتُ بِرَّبِكُمْ فَاسْمَعُونِ

[آنگاه، آن مرد رو به رسولان كرد و گفت:] من به خداى شما ایمان آوردم. به سخنان من گوش دهید

قِیلَ ادْخُلِ الجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِى‏ یَعْلَمُونَ

[او را كشتند، به او گفته شد:] به بهشت وارد شو او گفت: اى كاش قوم من از سرنوشت من آگاه مى‏شدند

بِما غَفَرَلى رَبّى وَ جَعَلَنى مِنَ المُكْرَمینَ

كه خدایم مرا بخشید و مرا گرامى داشت

وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْذِرِینَ

ما [در انتقام از قوم او] پس از كشتن او لشگرى از آسمان نفرستادیم، و هرگز چنین نمى‏كنیم

إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَیْحَةً واحِدَةً فَاذا هُمْ خامِدونَ

تنها كارى كه كردیم، یك صیحه آسمانى بود كه ناگهان همگى خاموش شدند (قالب تهى كردند)

یا حَسْرَةً عَلىَ العِبادِ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤنَ

افسوس بر این بندگان كه هیچ پیامبرى به سوى آنان نمى‏آید، مگر این كه او را استهزاء مى‏كنند

تفسیر لغات آیات‏

 

(عزَّزنا) از ریشه تعزیز به معنى تقویت و كمك كردن با كمال اهتمام به كار مى‏رود.

(تطیَّرنا) از ریشه تطیّر به معنى فال بد زدن و شوم پنداشتن است. در این صورت معنى (انّا تطیّرنا بكم) ما شما را به فال بد گرفتیم و خود شما را شوم مى‏شماریم است.

(طائر) فال بد و مایه شومى را مى‏گویند. در این صورت (طائركم معكم) یعنى شومى در وجود شما است، نه ما، زیرا از حق، روى گرداندید و به باطل روى آوردید و خود این مایه شومى و باعث گرفتاریهاست.

(لنرجمنّكم) از ماده رجم به معنى سنگسار كردن آمده است.

(صیحة) صداى بلند.

(خامدون) از خمود به معنى خاموشى است.

سرگذشت قوم انطاكیه‏

 

انطاكیه، شهرى مرزى است بین سوریه و تركیه كنونى كه امروزه آن منطقه را اسكندرون مى‏نامند و مورد كشمكش هر دو دولت است و هر دو مدعى مالكیت آن مى‏باشند، و به هنگام تقسیم سرزمینهاى عربى، فرانسویها این سرزمین را به تركیه بخشیدند كه پیوسته ماده نزاعى بین دو دولت باشد تا هیچگاه به وحدت نرسند و به اصطلاح استخوان لاى زخم بماند.

هنگامى كه حضرت مسیح، رسولانى را به اطراف فرستاد تا پیام الهى را به گوش مردم برسانند و آنها را از بت‏پرستى باز دارند، دو نفر از حواریهاى خود را به نام شمعون و یوحنّا به این سرزمین اعزام كرد تا مردم را از بت‏پرستى بازداشته و به یكتاپرستى دعوت كنند.

رسولان مسیح كه به یك معنى رسولان خدا نیز بودند، وارد انطاكیه شده، مردم آنجا را دعوت به آیین توحید كردند ولى ناگهان با تكذیب مردم و بدگویى آنان روبه‏ رو شدند.

حضرت مسیح براى تقویت این دو نفر، پیام‏رسان سومى را فرستاد كه درباره نام او در تاریخ اختلاف هست. او نیز با رسولان، به تبلیغ آیین توحید پرداخت و همگى با مخالفت سرسخت مردم روبه‏رو شدند. اكنون ببینیم منطق مردم انطاكیه در برابر دعوت رسولان چه بود؟

آنان در مقابل این دعوت، سه ایراد گرفتند:

1.ما أنتم الاّ بشرٌ مِثلنا : شما انسانهایى مانند ما هستید و هیچ مزیّتى بر ما ندارید بنابراین ادعاى پیام‏رسانى از جانب مسیح و به یك معنى از جانب خدا ادعاى بى‏اساسى است.

پاسخ رسولان مسیح جز این نبود كه بگویند: ربّنا یعلم اِنّا الیكم لمرسلون : خداى ما مى‏داند كه پیام رسانان او هستیم و ما علینا الاّ البلاغ المُبین : ما جز ابلاغ پیام وظیفه دیگرى نداریم

2. انَّا تَطَیَّرنا بِكُم : ما وجود شما را به فال بد گرفتیم و اساساً شما مردم شومى هستید

3.لَنَرْجُمَنَّكم و لَیَمَسَّنَّكم من عذابٍ ألیم : اگر از دعوت خود، دست برندارید، شما را سنگسار مى‏كنیم و با عذاب سخت روبه‏رو مى‏شوید

پاسخ رسولان در برابر آنان این بود كه طائركم معكم یعنى شومى در وجود شماست، اگر بیندیشید افزون بر این، شماها انسانهاى اسراف‏كار هستید. نشانه اسراف آنان این بود كه نعمتهاى خدا را در غیر مورد آن به كار مى‏بردند و به جاى پرستش خدا، بتها را مى‏پرستیدند.

در این گیر و دار كه سه نفر از رسولان با مردم درگیر بوده و پیوسته به جدال و چالش مى‏پرداختند، ناگهان از نقطه دو شهر، فرد چهارمى آمد، و به قوم خود خطاب كرد: از این رسولان پیروى كنید!، چرا با آنها به نزاع مى‏پردازید، اینها خیرخواه شما بوده و صلاح شما را مى‏خواهند.

منطق فرد چهارم

 

قرآن با ذكر آمدن این فرد چهارم از نقطه دور شهر مى‏خواهد به این نكته اشاره كند كه هیچ توطئه‏اى میان او، و رسولان نبوده است، بلكه تصادف، او را به آن نقطه آورده بود. او با منطق بسیار استوار با قوم خود سخن گفت:

1. او فریاد زد: اتّبعوا المرسلین ، اتّبعوا من لا یسألكم اجراً و هم مهتدون از رسولان پیروى كنید، از كسانى پیروى كنید كه از شما مزد و پاداشى نمى‏خواهند و این نشانه آن است كه رسولان خدا جز اخلاص، انگیزه دیگرى ندارند. و براى خدا رنج سفر را بر خود هموار كرده و بدون چشمداشت، تبلیغ مى‏كنند و تو گویى این آیه، نكته‏اى در قلمرو تبلیغ، متفكر مى‏شود و آن اینكه تأثیر قول مبلّغ در گرو پیراستگى او از علاقه به مال و ثروت و چشمداشت مادّى است.

2. او فریاد زد: و ما لِى لا أعبد الّذى فطرنى‏ و الیه تُرجعون. چرا خدایى را كه مرا آفریده است، عبادت نكنم [و شما نیز چرا او را عبادت نكنید] درحالى كه همه به سوى او باز مى‏گردید

در این گفتار، منطق محكم و استوارى است و آن این كه عبادت از آنِ موجودى است كه انسان را آفریده و به او نعمت وجود و هستى بخشیده است و چون به اعتراف همگان حتى قوم او، جز خدا آفریدگارى نیست، چرا غیر او را بپرستند؟

3. أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّى‏ شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونَ . چگونه من غیر خداكسانى را بپرستم كه اگر خداى رحمان ضررى بر من رساند، كارى از آنان ساخته نیست و شفاعت آنان پذیرفته نمى‏شود و مرا نجات نمى‏دهند؟

سپس با دو جمله كوبنده به منطق خود پایان بخشید:

1. اِنّى اءذاً لَفى ضَلالٍ مُبین : اگر من غیر خدا را بپرستم - كنایه از قوم - در گمراهى آشكارى خواهم بود یعنى شما در گمراهى آشكارى هستید.

2.انّى آمنتُ بِرَبِّكُم فَاسْمَعونَ: من به پروردگار شما ایمان آوردم، بشنوید(شاهد باشید)

در این اثنا كه سایه سكوت مرگبار بر آن جمعیت حاكم بود زیرا در مقابل منطق رسولان و فردى از قوم خود، سرافكنده و شرمنده بودند، بسان جاهلان كه هرگاه محكوم مى‏شوند، از منطق زور بهره مى‏گیرند، ناگهان بر سر فرد چهارم ریختند و او را كشتند، و از این طریق به رسولان فهماندند كه اگر آنان نیز به تبلیغ خود ادامه دهند، سرنوشت آنان، با سرنوشت این فرد، یكسان خواهد بود.

واكنش در مقابل این عمل ننگین‏

 

كشتن یك فرد بى‏گناه آن هم به یك معنى خویشاوند، در برابر دعوت به توحید، بسیار ناجوانمردانه بود، مسلّماً جهان در مقابل مظلومیت این فرد و ستمگرى مردم انطاكیه ساكت نخواهد نشست.

نخستین عكس‏العمل این شد كه به این فرد گفته شد كه وارد بهشت شود چنانكه مى‏فرماید: قیل ادخل الجنّة : به او گفته شد، وارد بهشت شو

او پس از ورود به بهشت به قوم خود چنین پیام داد یا لیتَ قومى‏ یعلمون بما غفر لى ربّى و جعلنى من المُكرمین

اى كاش كسان قوم من مى‏دانستند كه خدایم مرا بخشید و گرامى داشت

این بود عكس‏العمل جهان در برابر این مؤمن فداكار.

اما عكس‏العمل جهان درباره ستمگران -كه در حقیقت سنّت خدا است- این بود كه به آنان مهلت نداد و با یك صیحه و صداى جانكاه همگان را خاموش كرد. نه ارتشى از آسمان فرستاد و نه كارى دیگر انجام داد، بلكه از همین سنتهاى طبیعى بهره گرفت، چنانكه مى‏فرماید:

وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِینَ* إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ

ما پس از قتل آن فرد، بر این قوم ستمگر لشگرى از آسمان نفرستادیم، و هرگز چنین نمى‏كنیم، جز یك صداى مهیب [كه شاید نتیجه انفجار نقطه‏اى در انطاكیه بود] به حیات آنان خاموشى بخشیدیم

در پایان، وحى الهى تأسف خود را بر این انسانهاى سنگدل و لجوج اظهار مى‏كند و مى‏گوید:

یا حَسْرَةً عَلَى العِبادِ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤونَ . افسوس بر این بندگان كه هر پیامبرى به سوى آنان مى‏آید، او را مسخره مى‏كنند

تا اینجا ما به بیان مشبّه‏به پرداختیم و اما مشبّه، كلیّه اقوامى است كه به تكذیب حق و وحى الهى و رسولان مى‏پردازند، آنان باید بدانند كه چنین سرنوشتى در انتظار آنها نیز هست، ممكن است خداوند آنها را از طریق صیحه، و یا عوامل دیگر، نابود كند.

نكاتى در آیات‏

 

1. دو رسول نخست، و همچنین پیام‏رسان سوم، درحالى كه از جانب خدا اعزام نشده بودند، بلكه از جانب حضرت مسیح به مأموریت رفته بودند -مع‏الوصف- قرآن آنها را رسولان خدا مى‏داند و مى‏فرماید:وَ أرْسَلْنا إلَیْهِمُ اثْنَیْن نكته آ ن این است كه حضرت مسیح به امر الهى آنان را اعزام كرده بود، در این صورت فعل او فعل خدا نیز شمرده مى‏شود.

2. آنان در رد پیام رسولان، بشر بودن آنها را به رخ آنان كشیده و گفتند شماها مانند ما بشر هستید چنانكه مى‏فرماید: إِن أنتم الاّ بشرٌ مثلُنا

در ا ین جمله دو احتمال هست:

الف. مقصود آنان از این اعتراض این بود كه اصولاً نبى و پیام‏آورنده از جانب خدا، نباید بشر باشد، بلكه باید مَلَك و فرشته به این مأموریت گمارده گردد.

ب. شما بشرى مانند ما هستید و هیچ مزیتى بر ما ندارید. شاید این احتمال به ظاهر آیه نزدیك باشد، زیرا اگر مقصود اولى بود، لازم بود بگویند: ما أنتم الاّ بشر دیگر لزومى نداشت لفظى مانند مثلنا را به دنبال آن بیاورند.

3. تهدید رسولان به رجم و سنگسار، نشانه آن است كه منطق افراد لجوج، در برابر مصلحان همان تهدید و ارعاب و احیاناً انجام آن است.

4. تطیّر به رسولان، و شوم شمردن آنها، گواه بر این است كه یكى از سلاح‏هاى اهل عناد، همین است.

5. قریه در اصطلاح متأخّران، در مورد ده و روستا به كار مى‏رود ولى در اصطلاح قرآن، در مورد آبادى بزرگ مانند مصر نیز به كار رفته است چنانكه برادران یوسف گفتند: واسْئَلِ القریةَ الّتى كُنّا فیها (1): از شهرى كه ما در آنجا بودیم(مصر) بپرس

بحث ما از این كه فرد چهارم، از نقطه دور شهر، سراغ رسولان آمد، گواه بر این است كه آن روز انطاكیه شهر بزرگى بوده است.

6. این كه قرآن مجید فرد چهارم به لفظ رجل تعبیر مى‏كند، حاكى از آن است كه كوچكترین رابطه‏اى میان رسولان سه‏گانه و این فرد در كار نبوده است.

7. منطق رسولان در منحصر كردن پرستش به خدا، این بود: جز آن كس كه ما را آفریده است(خدا) نباید فرد دیگر را سجده كنیم، و این گواه بر این است كه پرستش از شؤون خالقیت است، و خالق و آفریدگار شایسته آفرینش مى‏باشند.

8. بهشتى كه فرد چهارم وارد آن شد، بهشت برزخى بود، نه بهشت روز رستاخیز كه انسان‏ها پس از برپایى رستاخیز وارد آن مى‏شوند.

9. از این كه فرد چهارم از آن جهان پیام فرستاد و گفت: یا لیت قومى یعلمون حاكى است كه رابطه میان این جهان، و عالم برزخ برقرار است، و آنان سخنان ما را مى‏شنوند.

10. این سرگذشت درس عبرت بر مستكبران است كه پیوسته سدّ راه حق بوده و رسول و پیام‏رسانان الهى را مسخره و تهدید مى‏كنند.

پى نوشت‏:

1) یوسف، 182.




تاریخ : چهارشنبه 25 آذر 1394 | 01:33 ب.ظ | نویسنده : عارفی | نظرات()